الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
449
الغدير ( فارسى )
مأموريتى اعزام فرمود و آن مرد بر رسول خدا دروغ بست و آن حضرت او را نفرين كرد . در نتيجه ، او را مرده يافتند ، در حالى كه شكمش شكافته شده و زمين او را نپذيرفته بود . « 1 » همو آورده است كه بيهقى و ابو نعيم از طريق ابو نوفل ، ابن ابى عقرب ، از پدرش روايت كردهاند كه گفت : لهب بن ابى لهب نزد پيغمبر آمد و آن حضرت را دشنام داد ، رسول خدا گفت : بار خدايا سگ خود را بر او مسلّط فرما . راوى گويد : ابو لهب مال التجاره به شام مىفرستاد و فرزندش لهب را نيز با غلامان و وكلاى خود اعزام مىداشت و به آنها سفارش مىكرد كه مراقب لهب باشيد ، زيرا من در اثر نفرين محمّد بر او ترسناك هستم . آنها به هرمنزل كه فرود مىآمدند ، لهب را پهلوى ديوار مىخوابانيدند و او را با لباس و اثاث مىپوشانيدند . مدتى در راه به اين كيفيّت از او مواظبت مىكردند تا شبى درندهاى آمد و بر او حملهور شد و او را به قتل رسانيد . « 2 » بيهقى از قتاده روايت كرده كه عتبة « 3 » بن ابى لهب به آزار رسول خدا پرداخت و آن حضرت فرمود : همانا من از خدا مسئلت مىكنم كه سگ خود را بر او مسلّط فرمايد . نامبرده با جمعيتى از قريش بيرون شد و هنگام شب در حوالى شام در محلّى به نام زرقاء فرود آمدند . ناگاه شيرى بر آن گروه دست يافت و پيرامون آنها گردش كرد تا در ميان آن قوم عتبه را يافت و به او حمله نمود و سر او را به دهن گرفت و با دندان از بدن جدا كرد . بيهقى از عروه روايت كرده كه در آن شب شير پس از يافتن آن گروه در آن مكان به سوى ديگر برگشت و آنها از جاى برخاستند و عتبه را در ميان گرفتند ، سپس دوباره شير آمد و در ميان آنها رفت تا به عتبه رسيد و سرش را گرفت و از تن جدا كرد . اين خبر از ابو نعيم و ابن عساكر از طريق عروه نيز روايت شده است و ابن اسحاق و ابو نعيم هم اين داستان را از طريق ديگر از محمّد بن كعب قرظى و جز او روايت كردهاند و افزودهاند كه حسان بن ثابت در اينباره چنين سروده است :
--> ( 1 ) . الخصايص الكبرى : 2 / 78 . ( 2 ) . همان : 1 / 147 . ( 3 ) . اين روايت را ابن اثير در النهاية : 3 / 21 دربارهء عتبة بن عبد العزى آورده است .